تبليغاتX
به كجا چنين شتابان
استاد خواهش مي كنم. استاد تو رو خدا. استاد اگه به من نمره ندين اين ترم مشروط ميشم به خدا. تو رو خدا استاد. به خدا مشكل داشتم.

استاد شرمنده به خدا. من پدرم تصادف كرده بود. الانم تو آي سي يو هستش. استاد من  از لحاظ روحي آمادگي نداشتم. به خاطر اين امتحانمو بد دادم. استاد شما كه مي دونيد من چقدر درس شما رو دوست دارم.

آقا به خدا هيچ سودي برام نداره. به ارواح خاك بابام كه من خيلي رو جنس نمي كشم. ما كه مثل چند مغازه پايين تر  نيستيم كه خون پدرشونو با مشتري حساب مي كنن.

آقا اين گوشت گوسفنده. همين امروز كشتار شده. نه به مولا. گوشت گاو كجا بود. به رنگ استخونش نگاه كن. آبي آبي. گوشت ماده كجا بود. اصلا براي ما گوشت ماده نمي يارن.

والا به خدا به پيغمبر ندارم. از كجا بيارم. همين ديروز صاحبخونمون جوابمون كرده. چجوري شكم زن و بچمو سير كنم. والا اين كرايه تاكسي كه من از شما مي گيرم كرايه از شوش تا مولوي هم نيست.

دانشجويان عزيز توجه كنند: اين مقاله حاصل تلاش ۱ ساله من در زمينه .... است.

به خدا خانم.... شما اولين و آخرين كسي هستيد كه توي زندگي من اومدين. واقعا كمالات و نجابت شما منو به سمت شما كشونده. خواهش مي كنم كه روي پيشنهاد من فكر كنين.

و و و هزاران دروغ ديگري كه هر روز مي شنويم.

 راستي راستي كه دنياي بدي شده. دنياي پر از حيله و مكر و نيرنگ.

راستي راستي كه دنياي بدي شده. دنياي پر از تظاهر و دروغ.

 راستي راستي كه دنياي بدي شده. دنياي پر از سياهي و ظلمت.

گاهي وقتا با خودم فكر مي كنم كه چجوري ما آدما با اين همه دوز و كلك مي تونيم همديگرو تحمل كنيم و به همديگه لبخند بزنيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 0:30  توسط بهار  | 

سلام. امروز دلم خيلي گرفته بود. دلم هواي خيلي چيزارو كرده بود. امروز عاشق شدم. چي  گفتي؟؟ مگه من چمه؟ يعني نميتونم عاشق بشم. مگه من چيم از اين دختره .. اسمش چي بود آهان مارال كمتره. هر روز عاشق يكي ميشه. يه روز عاشق عليه يه روز عاشقه فرزاد. يه روز عاشقه مجيده. يه روز عاشق نويد. واقعا كه خيلي غير قابل تحمله. من كه از كاراش سر در نميارم.

امروز وقتي به ندا گفتم من عاشق شدم، كلي بهم خنديد، گفت "برو يكي ديگرو مسخره كن بهار. تو و عاشقي. دل تو از سنگه. بيچاره پسرا. وقتي تو رو مي بينن، انگار كه جن ديدن. برو يكي ديگرو رنگ كن.اگه روزي تو عاشق شدي، من اسممو عوض مي كنم".

ندا فكر مي كنه منو خيلي خوب مي شناسه. ولي نه اشتباه مي كنه. چون منم عاشق شدم. ولي ياد گرفتم كه كنترلش كنم تا با گناه غاطي نشه. امروزم من عاشق شدم. اما عاشق صوت زيباي قرآن كه تا حالا اينقدر منو تحت تاثير نگذاشته بود. از امروز تصميم گرفتم كه قرآنو با معنيش بخونم تا به اين سؤالم جواب بدم كه چرا من و تو درك نمي كنيم كه قرآن يه معجزه است.

راستي يه سؤال ديگه. چرا ندا فكر مي كنه من تا حالا عاشق نشدم. شايدم نشدما. فقط فكر مي كنم كه عاشق شدم.  اصلا چرا به من ميگن كوه يخ متحرك؟؟

ولي خوب اگه بگن كوه يخ متحرك بهتر از اينه كه هزار تا چيز ديگه بگن

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386ساعت 21:38  توسط بهار  | 

تا خدا فاصله اي نيست بيا

با هم از پيچ و خم سبز گياه، تا ته پنجره بالا برويم

و ببينيم خدا

پشت اين پنجره ها

لحظه اي كاشته است؟

تا خدا فاصله اي نيست بيا، با هم از غربت اين ناداني

سوي انديشه ادراك افق

مثل يك مرغ غريب

لحظه اي پر بزنيم...

كاش، مي شد همه سطح پر از روزن دل

بستر سبز علف هاي مهاجر مي شد

يا همان فهم عجيب گل سرخ

يا همين پنجره گرد غروب

تا مرا با تو از اين سادگي مبهم ترس

ببرد تا خودآرامش احساس پر از فهم وصال

تا خدا، فاصله اي بود اگر

من چه مي دانستم كه اقاقي زيباست؟

يا گل سرخ، پر از سر خداست؟

يا اگر بود كه من، لاي اوراق پر از سجده برگ، رمز تسبيح
نمي نوشيدم

و از آن رويش مرطوب شعور من و تو،

در دل گرم و پر از شور اميد

خطي از عشق نمي فهميدم

من،

به پرواز خدا در دل من، در دل تو

مثل هر صبح پر از آيه و نور، بارها معتقدم

و قسم مي خورم اين بار، به هر آيه نور

 تا خدا،

فاصله اي نيست بيا

(شعر از مهين رضواني فرد)

اقتباس از وبلاگ و ناگهان چقدر زود دير مي شود

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 11:7  توسط بهار  | 

امروز دلم گرفته بود. مثل روزهاي ديگه سال. خيلي وقته كه ننوشتم. نمي دونم چرا اينقدر سر درگمم. اين احساس پوجي براي چيه. به دلم براي خيلي ها تنگ شده. خيلي هايي كه الان زير خروارها خاكند. براي ... . امروز بي هدف به خيابون زدم. حتي از ديدن مردم هم شاد نمي شدم. مردمي كه .... . تا كي بايد منتظر  بمونيم. تا كي بايد منتظر جمعه ديگري باشيم. ..............
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 19:41  توسط بهار  |